سديد الدين محمد عوفى
616
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
قضا مرا به شهر نصيبين انداخت . روزى در بازار شهر طوف مىكردم و لباسى خوب پوشيده داشتم « 1 » و بر دستارچه مبلغى درم بسته . غلام مقبل نام را ديدم كه در پيش من در « 2 » آمد و در پاى من افتاد و بشاشت نمودن گرفت « 3 » و احوال اقارب و عشائر از من پرسيد ، و بر « 4 » فواترفتگان « 5 » تأسف به اظهار مىرسانيد و بر بقاى « 6 » ماندگان شادى مىافزود « 7 » . پس گفت درين شهر غريب آمدهاى و شايد كه « 8 » وثاقى مهيا ندارى « 9 » ، و من اينجا وثاقى دارم « 10 » و اسباب نشاط مهياست « 11 » ، اگر تجشم فرمايى « 12 » ساعتى به خدمت تو بياسايم « 13 » . من چون ابلهان « 14 » تغرير و تزوير آن مدبر را بخريدم « 15 » و به دمدمهء او مغرور گشتم و بر اثر او روان شدم تا از عمارت « 16 » شهر بيرون رفتم « 17 » ، و در آخر شهر خرابهها بود و در ميان آن خرابهها سرايى بود معمور و در سراى محكم بسته بود . در بكوفت و در حال در بگشادند ، او دررفت و من در عقب او برفتم « 18 » و در محكم ببستند ، چون از دهليز درگذشتم « 19 » سراچهاى ديدم . بوريايى در صحن آن انداخته و سى مرد مهيبصورت نشسته و سلاحها « 20 » پيش خويش « 21 »
--> ( 1 ) - مپ 2 و مج : بودم ( 2 ) - مپ 2 و مج - در ( 3 ) - مپ 2 : بشاشت نمود ( 4 ) - مج : به ( 5 ) - متن : روزگار اثر ( 6 ) - مج : بقاياى ( 7 ) - مپ 2 - و بر فوات رفتگان . . . شادى مىافزود ( 8 ) - مپ 2 + هنوز ( 9 ) - مپ 2 : نكردهاى ( 10 ) - مپ 2 : بنده اينجا وثاقى دارد ، مج - و من اينجا وثاقى دارم ( 11 ) - مپ 2 - و اسباب نشاط مهياست ( 12 ) - مپ 2 + تا ( 13 ) - مپ 2 + و بدان مفاخرت نمايم ( 14 ) - متن - ابلهان ، مپ 2 - چون ابلهان ( 15 ) - مج : ندانستم ( 16 ) - مپ 2 و مج : عمارات ( 17 ) - مپ 2 : رفتيم ، مج : آمديم ( 18 ) - مپ 2 : دررفتيم ، مج : دررفتم ( 19 ) - مپ 2 - چون از دهليز درگذشتم ( 20 ) - مپ 2 : سلاح + در ( 21 ) - مپ 2 : خود